خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

  • ۰
  • ۰

23 کارگاه خیاطی

جثه ی درشتی داشت با چشمانی که مشخص بود به همه چیز دقت می کنند . جلوی مبل نشست و تکیه نداد ، فهمیدم باید اجازه بدهم صحبت بکند ، لذا هیچ سوالی نپرسیدم و گفتم من در خدمتم ودیدم حدسم درست بود و شروع کرد به صحبت کردن از رویاها یش ، از موفقیت هایش و از تجربه های کاری اش خیلی دقیق و با ذکر جزئیات صحبت می کرد . دوست داشت برزگترین تولید کننده پوشاک باشد ، حداقل تا 3 سال آینده بزرگترین در خراسان باشد.  تجربه اندکی در بازار پوشاک داشت ولی نه آن قدر که ضمانت عدم شکستش باشد . سرمایه اش کم بود ولی نه آن قدر که نتواند از همین فردا شروع کند . معلوم بود آدم محتاطی هست چون وقتی وارد شد درب اتاق را نبست . پس مطمئن بودم اهل ریسک بالا نیست و به پیشنهاداتم خوب گوش خواهد داد .

وقتی حرفهایش تمام شد گفتم اگر از همین فردا بخواهی شروع کنی چه می کنی ؟ گفت : یک مکان اجاره می کنم و دو،سه تا چرخ صنعتی می خرم و آگهی می زنم و چند چرخکار استخدام می کنم و با توکل بر خدا شروع می کنم . به او گفتم این که گفتی تا فردا شب انجام می شود ؟ گفت : نه ، حداقل یک ماه طول می کشد . گفتم ، دوباره می پرسم اگر بخواهی از همین فردا شروع کنی چه می کنی ؟ سکوت کرد . گفتم : پس به پیشنهاد من فکر کن:

من اگر جای شما باشم . ابتدا می روم کمیته امداد آدرس 2 یا 3 نفر را که در منزل چرخ صنعتی دارند و مهارتش را هم دارند می گیرم و بعد از آن می روم بازار پوشاک و پس از گردش در بین تولیدکنندگان بزرگ آنها که پارچه می دهند و دوخته شده تحویل می گیرند دو تا سه سفارش معمولی می گیرم و می برم درب منزل آن چرخکارها . همه اینها نصف روز وقت تو را خواهد گرفت این کار را شش ماه انجام بده و سعی کن طی شش ماه چرخکارهای خانگی خودت را  به تعداد 7 نفر برسانی بعد از 6 ماه حالا تو جرأت پیدا خواهی کرد که به تولید کننده طرح های جدید پیشنهاد بدهی و بعد از یکسال مواد اولیه را هم خودت تهیه کنی . سال بعدبیا تا باز با هم صحبت کنیم .

همیشه میتوان با دست خالی شروع کرد به شرطی که بدانی در دستان دیگر چه چیزهایی هست که حاضرند در اختیار تو قرار دهند
  • میم عین
  • ۰
  • ۰

با شور و هیجان ولی با سن بسیار پائین در تکاپو بود که یک فروشگاه لوازم نوزاد و سیسمونی از خودش داشته باشد .

 حدود 19 سال سن داشت ، تجربه فروشندگی اش بسیار کم بود. بعنوان یک شاگرد  مدتی درآمد صاحب مغازه را زیر نظر گرفته بود و فهمیده بود درآمد قابل توجهی هست ، لذا مصمم بود یک مغازه عین آن بزند.

 قطعاً اگر آتشش را نمی خواباندم چندمیلیون پول بی زبان پدر و مادر و خواهر و برادر را با جملات آتشینش جذب می کرد و به باد فنا می داد . چون حتی تأمین کننده های کالای نوزاد را نمی شناخت و فکر و ذکرش شده بود مشتری و درآمدی سرشار و رویایی .

اول از همه با او همراهی کردم و ابراز خرسندی کردم از ملاقات با جوانی که این قدر خود اتکاه و با اعتماد به نفس است که مثل خیلی های دیگر دنبال استخدام نیست .

بعد چند مثال ازکسب و کارهای بدون سرمایه را به نحو جذابی برایش تشریح کردم ، طوری که باور نمی کرد بدون سرمایه هم می شود کاسبی راه انداخت .

در ادامه از شیوه های مطالعه بازار برایش گفتم و در مورد پوشاک نوزاد  یادآور شدم که روند  زاد و ولد سالهای آینده را هم باید در نظر بگیرید حتی فرهنگ خرید و ماندگاری رسم سیسمونی .

در نهایت پیشنهاد دادم تا پایان تحصیلات دانشگاهش در مغازه صاحب کارش بماند و پس از خدمت سربازی با پیدا کردن چند شریک مورد اعتماد از مجموعه دوستان دانشگاه و سربازی به صورت مطالعه شده و با احتیاط تجربیات این چندسال شاگردی را به عمل درآورد .

یکیشنهاد دیگر هم بهش دادم و آن این بود که با اجازه صاحب کارشتعدادی کتاب مربوط به نگهداری نوزاد با سرمایه خودش در آن مغازه بفروشد ، با این کار هم یک کار جدید انجام داده و هم با ریسک پایین تجربه استقلال را درک خواهد کرد .

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

در سر سه راهی بین تحصیلات ، استخدام و کارآفرینی مانده بود ، جوان با استعدادی بود . از یک سو دوست داشت ادامه تحصیل بدهد و فوق لیسانس بگیرد ، از طرفی شرایط استخدامی به او اجازه این کار را نمی داد و از طرفی به شدت علاقه مند بود به روی پای خودش بایستد و کارآفرین شود.

این مورد یکی از سخت ترین مشاوره هایم بود به هرکدام را انتخاب می کرد باید آن دو تای دیگر را بی خیال می شد یا لااقل تا مدت بی خیال می شد . ولی مشکل اینجا بود هم درس و تحصیل را خیلی دوست داشت و هم شغلش را و از طرفی آرزوی دیرینه اش مدیریت بر چندین کارمند بود .

 در گام اول مشاوره چشم اندازش را بررسی کردم و این سوال را مطرح کردم که به نظر خودت برای چه کاری به دنیا آمده ای و آیا تحصیلاتت تا الان به درد این کار می خورد . مشخص شد علیرغم تحصیلات فنی به مدیریت علاقه مند است که اگر قرار بود در زمینه فنی فوق لیسانس بگیرد ، قطعاً از این چشم انداز یعنی مدیریت دور می شد ، لذا قرار شد در مورد رشته فوق لیسانسش بیشتر مطالعه کند .

در مورد کارآفرینی هم پس از بررسی شغل کنونی اش متوجه شدم که می تواند با اتخاذ  یک استراتژی مشخص ، به مرور تبدیل به پیمانکار همان شرکتی بشود که در حال حاضر آنجا کار می کرد .

گام های اولیه استراتژی را هم با هم بررسی کردیم و مشخص شد طی 2 سال می تواند پیمانکار مستقل آن کارخانه شود به شرطی که شروع کند به تحقیق و مطالعه برای تغییر و ایجاد نوآوری در محصولات کارخانه در کارگاه نقشه ذهنی من که هفته بعد  برگزار می شد شرکت کرد و گفت تصمیم دارد MBA بخواند و قید فوق لیسانس فنی را زده است .

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

20 بانوی آرایشگر

دقیقاً یک ساعت مانده به افطار وقت مشاوره را تنظیم کردند . مانده بودم آیا می توانم چله ی تابستان در آخرین دقایق گرسنگی و تشنگی از مغزم کار بکشم یا خیر ؟

مراجع یک بانوی آرایشگر بود حدود 45 سال سن و دارای چهره ای مهربان و قابل اعتماد ، هدفش از مشاوره گرفتن رونق کسب و کارش بود .

راجع به فضای فیزیکی آرایشگاهش پرسیدم دیدم فضایش طوری هست که امکانات جدید اضافه می کند لذا پیشنهاد دادم فضای سرو قهره و مطالعه کتاب را هم به سالن انتظارش اضافه کند. بعد از کمی صحبت متوجه شدم ایشان به مسائل روانشناسی و اجتماعی هم علاقه دارند و به همین خاطر پیشنهاد بهتری دادم .

گفتم در مورد مشتریان قدیمی تر که کاملاً به شما اعتماد دارند سعی کنید مشاوره اخلاقی و روانی بدهید که این مستلزم توسعه مطالعات شخصی شما و تقویت توانمندی و مهارت مشاوره است.گفت : از کجا فهمیدید که مشاوره می دهم ؟ گفتم وقتی در سن خردسالی بودم مادرم آرایشگر بود و بانوان با مادرم درد و دل می کردند و عموماً به جواب های خوبی هم می رسیدند لذا چقدر خوب است آن دقایق طولانی کار فرسوده کننده ی شما به یک گفتگوی اثر بخش و مفید تبدیل شود که این در دراز مدت مشتریان وفادار شما را متعدد می کند.

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

از مرکز مشاوره زنگ زدند و گفتند برای امروز عصر وقت دارید یک مراجعه جهت مشاوره کسب و کار بیاید  ؟ پس از بررسی اعلام کردم بله مشکلی نیست .

رأس ساعت آمد بانویی محجبه و محجوب بود . خودش را اینگونه معرفی می کرد . قهرمان ملی در یکی از رشته های ورزشی هستم و سالها باشگاه ورزشی و تناسب اندام برای بانوان دارم ولی اخیراً احساس می کنم در رقابت با سایر باشگاههای ورزشی موفق نمی شوم .

کمی راجع به تجربیات قبلی اش و آخرین تجربه ناموفقش سوال کردم و بعد ناگهان این سؤال را پرسیدم : بانوان برای چه به شما مراجعه می کنند؟ . گفت : معلوم است دیگر جهت ورزش و تناسب اندام .

گفتم : بانوان چرا می خواهند اندام مناسب داشته باشند؟ . گفت : چون می خو اهند خوش تیپ باشند . گفتم ، چرا می خواهند خوش تیپ باشند ؟ گفت : نمی دانم چون لابد دلشان می خواهد دیگر . گفتم ، دل خودشان یا دل همسرانشان . گفت : خوب دقیق تر بخواهم بگویم جلب نظر و توجه همسران هدف خوش اندامی بانوان است.

گفتم پس شما در باشگاه ورزشی تان علاوه بر خدمات ورزشی یک سری خدمات بگذارید که هر زنی که به باشگاه می آید بعد از مدتی احساس بانو بودن بکند نه زن بودن . بانویی که مطلوب روح وروان همسرش هم باشد .

مثلاً یک روانشناس دعوت کنید و هفته ای یک بار مسایل اخلاقی و رفتاری زناشویی را برایشان مطرح کند یا دوره های نگاهبانی از سلامت خانواده را برایشان تدوین کنید . خلاصه علاوه بر جسمشان روحشان را هم متناسب کنید .

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

یک صبح قشنگ تلفنم زنگ زد آن سوی خط یکی از دوستان فیس بوکی ام بود بانشاط و خوشحالی از اینکه دوستی مجازی رنگ حقیقی به خودش خواهد گرفت از من خواست که در اولین فرصت به شرکتش بروم و ملاقات حضوری داشته باشیم.

در همان هفته یک شب به شرکتش رفتم ، ایشان مدیرعامل و موسس 2 شرکت بود که یکی در زمینه نرم افزار و یکی دیگر در مورد ساخت و ساز فعالیت می کرد. مرد خوش کلام و خوش برخوردی بود و البته در حوزه کاری خودش موفق . از همان آغاز صحبت بزرگترین مشکل شرکتش را مطرح کرد ، استخدام مدیر عامل جدید .

از من خواست که اگر کسی را می شناسم معرفی کنم ولی من گفتم دوست عزیزم شما باید اول نیازهای شرکت را که فکر می کنید مدیرعامل آنها را رفع میکند ، شناسایی و فهرست کنید و سپس دست به استخدام بزنید .

گفت : میدانم گفتم میدانی یا میدانید ؟ گفت : متوجه منظورتان نمی شوم گفتم تعیین صفات و توامندی های یک مدیرعامل وظیفه فقط شخص شما نیست بلکه باید کل هیأت مدیره و معاونین شرکت نظر بدهند . حدود 2 ساعت پیرامون این موضوع صحبت کردیم و تمام جزئیات نحوه استخدام مدیرعامل را برایش تشریح کردم.

در پایان ملاقاتمان ایشان با آنکه می دانستند من مشاور هستم و در ازای مشاوره هزینه می گیرم فرمودند : جناب مهندس خیلی استفاده کردیم باز هم تشریف بیاورید و ما را از راهنمایی هایتان بهره مند کنید . من هم که نمیدانستم با چه زبانی باید بفهمانم مجانی کار نمیکنم  خجالت کشیدم دستمزدم را مطالبه کنم چون انصافاً ایشان انسان محترمی بودند از آن به بعد درخواست های ملاقات های دوستان فیس بوکی را مبدل به مشاوره می کردم .

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

همیشه به نسل های بعد از خودم افخار میکنم ، آنهایی که دم به تله ی استخدام نمی دهند ، حتی اگر روزها و ماهها جیبشان خالی باشد .

او نیز از همین گونه ی اخیر بود حدود بیست سال سن داشت و مدیریت بازرگانی می خواند ولی هم طراح وب بود و هم عکاس و گرافیست ، برای مشاوره نیامده بود بلکه آمده بود تا خودش و توانمندی هایش را معرفی کند ، من هم به یکی دو جا معرفی اش کردم .

ذهن نظام یافته ای داشت خیلی سریع پروژه تعریف می کرد ، تیم تشکیل می داد و تقسیم کار می کرد . دست می گذاشت روی نیازهای پاسخ داده نشده و می دیدی یک هفته ای یک استارتاپ ایجاد کرده است .

یک روز گفت : مهندس جذب سرمایه و مشتری برایم سخت است چه کنم به شوخی به او گفتم برو موسسه کاشت مو ، بگو کمی سبیل و ریش برایت بکارند ، مدتی بعد عکس فیس بوکش را عوض کرد ، دیدم به به چه ریش و سبیلی گذاشته ، فهمیدم قسمت های جدی هر شوخی را جدا می کند و به آنها عمل می کند.

هنوز هم گاهی او را می بینم و همچنان سعی کرده جایی استخدام نشود و دست باز باقی بماند.

  • میم عین