جثه ی درشتی داشت با چشمانی که مشخص بود به همه چیز دقت می کنند . جلوی مبل نشست و تکیه نداد ، فهمیدم باید اجازه بدهم صحبت بکند ، لذا هیچ سوالی نپرسیدم و گفتم من در خدمتم ودیدم حدسم درست بود و شروع کرد به صحبت کردن از رویاها یش ، از موفقیت هایش و از تجربه های کاری اش خیلی دقیق و با ذکر جزئیات صحبت می کرد . دوست داشت برزگترین تولید کننده پوشاک باشد ، حداقل تا 3 سال آینده بزرگترین در خراسان باشد. تجربه اندکی در بازار پوشاک داشت ولی نه آن قدر که ضمانت عدم شکستش باشد . سرمایه اش کم بود ولی نه آن قدر که نتواند از همین فردا شروع کند . معلوم بود آدم محتاطی هست چون وقتی وارد شد درب اتاق را نبست . پس مطمئن بودم اهل ریسک بالا نیست و به پیشنهاداتم خوب گوش خواهد داد .
وقتی حرفهایش تمام شد گفتم اگر از همین فردا بخواهی شروع کنی چه می کنی ؟ گفت : یک مکان اجاره می کنم و دو،سه تا چرخ صنعتی می خرم و آگهی می زنم و چند چرخکار استخدام می کنم و با توکل بر خدا شروع می کنم . به او گفتم این که گفتی تا فردا شب انجام می شود ؟ گفت : نه ، حداقل یک ماه طول می کشد . گفتم ، دوباره می پرسم اگر بخواهی از همین فردا شروع کنی چه می کنی ؟ سکوت کرد . گفتم : پس به پیشنهاد من فکر کن:
من اگر جای شما باشم . ابتدا می روم کمیته امداد آدرس 2 یا 3 نفر را که در منزل چرخ صنعتی دارند و مهارتش را هم دارند می گیرم و بعد از آن می روم بازار پوشاک و پس از گردش در بین تولیدکنندگان بزرگ آنها که پارچه می دهند و دوخته شده تحویل می گیرند دو تا سه سفارش معمولی می گیرم و می برم درب منزل آن چرخکارها . همه اینها نصف روز وقت تو را خواهد گرفت این کار را شش ماه انجام بده و سعی کن طی شش ماه چرخکارهای خانگی خودت را به تعداد 7 نفر برسانی بعد از 6 ماه حالا تو جرأت پیدا خواهی کرد که به تولید کننده طرح های جدید پیشنهاد بدهی و بعد از یکسال مواد اولیه را هم خودت تهیه کنی . سال بعدبیا تا باز با هم صحبت کنیم .
همیشه میتوان با دست خالی شروع کرد به شرطی که بدانی در دستان دیگر چه چیزهایی هست که حاضرند در اختیار تو قرار دهند