با شور و هیجان ولی با سن بسیار پائین در تکاپو بود که یک فروشگاه لوازم نوزاد و سیسمونی از خودش داشته باشد .
حدود 19 سال سن داشت ، تجربه فروشندگی اش بسیار کم بود. بعنوان یک شاگرد مدتی درآمد صاحب مغازه را زیر نظر گرفته بود و فهمیده بود درآمد قابل توجهی هست ، لذا مصمم بود یک مغازه عین آن بزند.
قطعاً اگر آتشش را نمی خواباندم چندمیلیون پول بی زبان پدر و مادر و خواهر و برادر را با جملات آتشینش جذب می کرد و به باد فنا می داد . چون حتی تأمین کننده های کالای نوزاد را نمی شناخت و فکر و ذکرش شده بود مشتری و درآمدی سرشار و رویایی .
اول از همه با او همراهی کردم و ابراز خرسندی کردم از ملاقات با جوانی که این قدر خود اتکاه و با اعتماد به نفس است که مثل خیلی های دیگر دنبال استخدام نیست .
بعد چند مثال ازکسب و کارهای بدون سرمایه را به نحو جذابی برایش تشریح کردم ، طوری که باور نمی کرد بدون سرمایه هم می شود کاسبی راه انداخت .
در ادامه از شیوه های مطالعه بازار برایش گفتم و در مورد پوشاک نوزاد یادآور شدم که روند زاد و ولد سالهای آینده را هم باید در نظر بگیرید حتی فرهنگ خرید و ماندگاری رسم سیسمونی .
در نهایت پیشنهاد دادم تا پایان تحصیلات دانشگاهش در مغازه صاحب کارش بماند و پس از خدمت سربازی با پیدا کردن چند شریک مورد اعتماد از مجموعه دوستان دانشگاه و سربازی به صورت مطالعه شده و با احتیاط تجربیات این چندسال شاگردی را به عمل درآورد .
یکیشنهاد دیگر هم بهش دادم و آن این بود که با اجازه صاحب کارشتعدادی کتاب مربوط به نگهداری نوزاد با سرمایه خودش در آن مغازه بفروشد ، با این کار هم یک کار جدید انجام داده و هم با ریسک پایین تجربه استقلال را درک خواهد کرد .
- ۹۴/۱۱/۱۴