یک صبح قشنگ تلفنم زنگ زد آن سوی خط یکی از دوستان فیس بوکی ام بود بانشاط و خوشحالی از اینکه دوستی مجازی رنگ حقیقی به خودش خواهد گرفت از من خواست که در اولین فرصت به شرکتش بروم و ملاقات حضوری داشته باشیم.
در همان هفته یک شب به شرکتش رفتم ، ایشان مدیرعامل و موسس 2 شرکت بود که یکی در زمینه نرم افزار و یکی دیگر در مورد ساخت و ساز فعالیت می کرد. مرد خوش کلام و خوش برخوردی بود و البته در حوزه کاری خودش موفق . از همان آغاز صحبت بزرگترین مشکل شرکتش را مطرح کرد ، استخدام مدیر عامل جدید .
از من خواست که اگر کسی را می شناسم معرفی کنم ولی من گفتم دوست عزیزم شما باید اول نیازهای شرکت را که فکر می کنید مدیرعامل آنها را رفع میکند ، شناسایی و فهرست کنید و سپس دست به استخدام بزنید .
گفت : میدانم گفتم میدانی یا میدانید ؟ گفت : متوجه منظورتان نمی شوم گفتم تعیین صفات و توامندی های یک مدیرعامل وظیفه فقط شخص شما نیست بلکه باید کل هیأت مدیره و معاونین شرکت نظر بدهند . حدود 2 ساعت پیرامون این موضوع صحبت کردیم و تمام جزئیات نحوه استخدام مدیرعامل را برایش تشریح کردم.
در پایان ملاقاتمان ایشان با آنکه می دانستند من مشاور هستم و در ازای مشاوره هزینه می گیرم فرمودند : جناب مهندس خیلی استفاده کردیم باز هم تشریف بیاورید و ما را از راهنمایی هایتان بهره مند کنید . من هم که نمیدانستم با چه زبانی باید بفهمانم مجانی کار نمیکنم خجالت کشیدم دستمزدم را مطالبه کنم چون انصافاً ایشان انسان محترمی بودند از آن به بعد درخواست های ملاقات های دوستان فیس بوکی را مبدل به مشاوره می کردم .
- ۹۴/۱۱/۱۳