بعد از مسابقات استارت آپ ویکند متصل شدم به یک طلبه جوان و البته پر انرژی که توسط دوستان هم حوزه ای اش یک سالن پرورش قارچ زده بودند .
در مراحل اول ایشان را وصل کردم به یکی از اساتید دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی و به کمک آن استاد سالن پرورش قارچشان را به سمت یک سالن استاندارد پیش بردند.
یکسال بعد که محصول خوبی هم برداشت کرده بودند آن طلبه جوان دو بار به سراغ خود من آمد و برای بازاریابی و مدیریت کسب وکارشان از من مشاوره خواست . شکایت اصلی اش این بود که بازاریاب ها قیمت منصفانه ای پیشنهاد نمی دهند و کار برایشان صرف نمی کند از طرفی مشغله درس و حوزه اجازه مدیریت و توسعه کار را به هیچ کدام از آن سه نفر نمی دهد .
در مورد بازاریابی گفتم که شما نباید قارچ را به فروشنده بدهید بلکه بروید ومستقیم به مصرف کننده بدهید مثلاً این همه فست فود در مشهد هستند و شما اگر قارچ را خورد شده وآماده طبخ به دستشان برسانید حتماً استقبال خواهند کرد که البته پس از مراجعه به فست فودها آنها مشتاقانه گفته بودند با این کار یک کارگرمان آزاد خواهد شد . در مورد مدیریت علیرغم اینکه می خواستند در روزنامه آگهی بزنند پیشنهاد کردم از افراد بومی همان روستایی که سوله پرورش قارچشان در آن منطقه بود استفاده کنند و حتماً در ماه اول روزی 2 بار سرکشی کنند و برای کارگر و مدیر بومی سوله لباس فرم تهیه کنند و در همان سرکشی ها آموزش های تکمیلی را به صورت تدریجی ارائه دهند .
سال بعد که یک مشاوره دیگر در زمینه پرورش قارچ داشتم این دوست طلبه زحمت مشاوره های فنی و بازاریابی مراجع من را می کشیدند .
- ۹۴/۱۱/۱۷