خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

  • ۰
  • ۰

پروژه اش قراربود نحوه توزیع کالا را به سوپر مارکت ها در کل کشور متحول کند و من هم عاشق همچنین تحولات ، لذا شدم مشاور و مدیر غیر فنی آن پروژه.

پروژه را در ساخت و تهیه چند نرم افزار و سخت افزار تعریف کردیم من تلفنی با چینی ها  صحبت می کردم و او به چین می رفت  . ما با چند کارخانه داخلی تولید سخت افزار هم وارد مذاکره شدیم که به نظرم خیلی باسوادتر از چینی ها و فنی تر برخورد می کردند . طرف های خارجی فقط بلد بودند لیست قیمت بفرستند ، بگذریم وسط پروژه بودیم که دوست عزیزمان تصمیم گرفت یک مؤسسه آموزشی هم برای کودکان پیش دبستانی بزند خوب این هم البته جزو علایق من بود و من هم شروع کردم به تامین نیروی انسانی زبده برای پروژه دوم از طرفی حضور من در شرکت باعث شد مدیران فروش شرکت از من مشاوره بگیرند

همان ماه اول شروع همکاری  من ، مدیر عامل و من  موسس یک جلسه شدیم تحت عنوان هم اندیشی که در داستان دیگر آن را هم به عنوان یک تجربه شیرین توصیف کرده ام .

خلاصه بعد از سه ماه متوجه شدم باید قرارداد را تغییر دهم و مبلغ دستمزدم را بیشتر کنم که با موافقت دوست گرامیم واقع نشد و هر سه پروژه را نیمه تمام رها کردم .

تصمیم سختی بود ولی باید رها می کردم چون هر خدمتی هزینه و دستمزدی دارد ، هرچند عاشق هر سه پروژه بودم البته به لطف خدا پروژه ها شکست نخورد و به راه خود ادامه داد .
  • میم عین
  • ۰
  • ۰

دو بانوی پرتلاش مدتی بود که از بزرگترین مؤسسه آموزشی IT شهر خودشان جدا شده بودند و تصمیم گرفته بودند مستقل آموزشگاه بزنند ، اما پس از یکسال فعالیت قوی متوجه شده بودند که تقریباً بازار آموزش های تخصصی حوزه ایشان اشباع شده و تعداد شرکت کنندگان در کلاس ها روزبه روز کمتر می شود.

 پس از چند جلسه مشاوره و بررسی ابعادکاری پی بردم که به خاطر شرایط یا پارادایم جدید ، شیوه رفع نیازهای آموزشی تغییر حالت داده است یعنی دیگر کسی وقت نمی کند یک دوره ی ده جلسه ای را طی ده هفته به صورت منظم و مرتب برود ولی تقاضای یادگیری هنوز هست و از طرفی همه افراد یک کلاس هم سطح نیستند و همین اختلاف سطح باعث دافعه می شود .

همچنین در فضاهای مجازی به وفور منابع چند رسانه ای آموزشی و سمینارهای آنلاین وجود دارد آن هم به زبان فارسی ، ولی با این حال  فقط کسانی برای شرکت در کلاس های آموزش حضوری مراجعه می کنند که می دانند هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد.

در نهایت آنچه از جانب من به عنوان مشاور پیشنهاد شد :

1- ایجاد یک انجمن برای مخاطبین کلاس ها با محوریت فارغ التحصیلان موسسه با هدف ایجاد یک فرقه یا همان باشگاه مخاطبین ، به صورتی که در هر جلسه ی انجمن اساتید دوره ها در 15 دقیقه اول یک موضوع جدید را معرفی کنند و در ادامه جلسه اعضا گفتگو کنند .

2-راه اندازی واحد مشاوره فنی برای رفع اشکال کسانی که در مشاغل فنی IT نیاز به مشاوره دارند که البته رایگان نبوده و باعث درآمد خواهد شد .

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

یک روز صبح برای مشاوره به شرکت رفتم که دیدم مدیرعامل و هیأت مدیره هیچ کدام نیستند تصمیم بر خروج از شرکت داشتم  که یکی از مشاورین علمی شرکت از من درخواست یک مشاوره کرد .

 آقای دکتر مخترع نوعی جوراب بود که در پروازهای بالای 6 ساعت مانع لخته شدن خون در پا می شود . عارضه ای که به اسم آمبولی شناخته می شود . آقای دکتر هنوز نتوانسته بود این جوراب را تبدیل به یک محصول پولساز کند .

حدود 40 دقیقه با کمک چند نفر از پرسنل دیگر آن شرکت و با حضور فعال خود آقای دکتر یک جلسه بارش افکار برگزار کردیم و به روش نقشه ذهنی (MindMap )اطلاعات را روی یک وایت برد بزرگ مستند کردم .

در انتهای جلسه مشخص شد که قیمت پیش بینی شده توسط دکتر یعنی 15 هزار تومان باعث عدم استقبال می شود و این جوراب با توجه به اینکه مشتری اش در پرواز های  هوایی خارجی هستند باید بالای 80 هزارتومان فروش شود و همچنین مشخص شد برای تولید این محصول حتماً یک شرکت در مناطق آزد مثل کیش یا قشم به ثبت برسد و نکات کلیدی دیگر.

 جالب اینجا بود که یکی از دوستان هیأت مدیره قبلاً شرکتی در کیش به ثبت رسانده بود .

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

در فیس بوک با این خانم آشنا شده بودم اهل مشهد نبود تا اینکه یک روز زنگ زد و گفت به مشهد آمده است به ملاقاتش رفتم گفت برای ثبت نام دانشگاه آمده است  و نیازمند یک شغل ساده است .  اتفاقاً من هم برای شروع به کار دفتر مشاوران کسب و کار به دنبال یک منشی  بودم لذا پیشنهاد همکاری دادم . بعد که به شهرش برگشت گفت برای ثبت نام دانشگاه حقوق شش ماهش را پیش می خواهد گفتم شماره کارت بدهد ، واریز کردم به مشهد آمد با همسرم به راه آهن جهت پیشوازش رفتیم و برای مدتی که خوابگاه نگرفته بود او را در منزل مادرم اسکان دادیم .

 به مشاورین زنگ زدم و گقتم هفته آینده دفتر را افتتاح می کنیم . هنوز یک هفته از آمدن این بانو نگذشته بود که ایشان به یک سفر کاری ده روزه رفتند !!! ، البته کاری از جنس کارهای خودشان چون ایشان مجری صحنه هم بودند و دوستانشان برایشان در شهرهای مختلف اجرای همایش و سمینار تهیه می دیدند. از آنجایی که به اثربخشی دو شغله بودن هیچ اعتقادی ندارم، علیرغم پرداخت شش ماه حقوق به ایشان از ادامه همکاری اش عذرخواهی کردم و البته این موضوع وی را بسیار دلخور کرد.

 ایشان  امروز در رأس یک گروه فرهنگی هنری در حوزه تخصصی خودش گام های موفقت را یکی پس از دیگری بر می دارد
  • میم عین
  • ۰
  • ۰

آپارتمانم را که در حاشیه مشهد در یک منطقه روستایی خوش آب و هوا بود برای فروش آگهی کرده بودم و البته کلی هم پیامک به دوست و آشنا ارسال کرده بودم ، تا اینکه رئیس هیأت مدیره یکی از شرکت هایی که مشاورشان بودم زنگ زد و گفت صبح جمعه برویم آپارتمانتان را ببینم برای دامادم می خواهم بخرم . در مسیر رفتن باب صحبت باز شد و این دوست گرامی اجازه مشاوره خواست و از آنجایی که من ایشان را مشتری بالقوه می دیدم سیاست کاری را که فقط در محل دفتر خودم یا دفتر مشتری باید مشاوره بدهم را نادیده گرفتم و همانجا داخل خودرو گفتم بفرمائید .

ایشان گفت : برای اعضای صنف  راننده ماشین های سنگین  که عموماً تحصیلات چندانی ندارند باید دوره آموزشی بگذاریم ولی سخت می توانیم اینها را سرکلاس بنشانیم از آنجایی که به روحیات آن صنف محترم و زحمتکش آشنا بودم چون یکی از فامیل های نزدیک خودم در همان صنف مشغول بود ، گفتم این گروه از جامعه معمولاً مورد توجه قرار نگرفته اند و اگر شما بخواهید آنها را به خاطر آموزش دعوت کنید بیشتر مورد بی توجهی قرار خواهند گرفت و ممکن است خود را کم سواد تلقی کنند و موضع دفاعی بگیرند بهتر است ابتدا یک انجمن دوستانه در یک فضای دلنشین با یک سخنران خوش کلام برای این گروه ایجاد کنید و بعد از مدتی که این افراد به همدیگر و به شما انس گرفتند بحث های آموزش را به صورت ملایم آغاز کنید .

ایشان آنقدر از این موضوع خوشحال شد که متوجه شدم یکی از بزرگترین مشاوره ها را از من گرفته است . البته آن آپارتمان هم خوشبختانه فروش نرفت .
  • میم عین
  • ۰
  • ۰

مدیرعامل فعالی بود ، چند نفر سهامدار داشت و چند شرکت اقماری و تعداد زیادی کارمند ، حدود 4 سال برنامه نویس سیستم های اطلاعاتی شرکت اش بودم تا اینکه یک روز که حساب و کتاب پولهایی را که بابت این همه نرم افزار به من داده بود جمع زد ، هوس کرد خودش هم یک شرکت نرم افزاری بزند ،لابد با خودش می گفته که این بابا که یک نفر است این همه پول از ما ستانده ، مگر ما خودمان اینجوری هستیم که از پولها در نیاوریم .

 برای آنکه خیالش راحت شود با یکی از مدیران استان هم مشورتی کرده بود.  او هم گفت : آفرین خدا خیرت دهد اگر این قدم خیر را برداری ما هم کلی پروژه استانی داریم که سرریز شده و شرکت های شکم سیر به آن نگاهی نمی کنند و حتما به تو پروژه خواهیم داد ، آنقدر که فرصت سر خاراندن نداشته باشی . البته آن مدیر استانی یک مدیر عامل به این شرکت اقماری نرم افزای خیرات کرده بود (تحمیل کرده بود ) و من که فکر می کردم این شرکت جدید حتماً به قباله من نوشته خواهد شد ، با این مدیرعامل خیراتی (تحمیلی) تیرم به سنگ خورد و لیکن بعد از شروع به کار آن شرکت اقماری نرم افزاری و حین کار آن و بعد از ورشکستگی آن همچنان برنامه نویس و مشاور شرکت باقی ماندم .

ولی چرا شرکت اقماری نرم افزاری آن مدیر فعال و نازنین ورشکسته شد؟  فقط یک دلیل داشت ، مدیرعامل خیراتی حقوق نمی گرفت و قراربود در سود شریک شود لذا تعدادی برنامه نویس استخدام کرد آن هم پروژه ای وپورسانتی و این شرکت اقماری 2 چیز دیگر هم نداشت منشی و آبدارچی آن روز بود که فهمیدم اگر شرکتی قرار است به انجام و فرجام برسد باید حقوق سه نفرش را از قبل تأمین کرد:

مدیر عامل منشی و آبدارچی

  • میم عین
  • ۰
  • ۰

10 عشق پیری

فوق لیسانس ادبیات داشت . شوهرش که روزگاری استادش هم بود او را با دو کودک خردسال تنها گذاشته و با یک سکته قلبی از دنیا رفته بود ، وضع مالی خوبی داشت فقط بلد نبود چگونه پول دربیاورد.

وضعیت بچه ها طوری نبود که رهایشان کند و جایی استخدام شود ، خودش هم هنری نداشت که با آن کار کند ذخیره پولی شان مرتباً خرج هزینه های جاری زندگی می شد .

بلاتکلیف بود و از طرفی مدتی بود که جوانی که بیست سال از او کوچکتر بود با او طرح دوستی ریخته بود و مرتب اصرار می کرد که این بانو برایش یک ماشین پراید بخرد تا با آن مسافر کشی کرده و  به او اجاره بدهد .

 خیلی ناراحت شدم هم برای خودش هم برای فرزندانش می دانستم بخاطر اختلاف سنی ، با همسر مرحومش هنوز عقده های جوانی اش را در دلش نگاه داشته . در پایان جلسه مشاوره فقط توانستم بگویم:  با کسی که رابطه عاطفی داری رابطه مالی و کاری برقرار نکن و با کسی که کار اقتصادی می کنی وارد مسائل عاطفی نشو .

  • میم عین