مدیرعامل فعالی بود ، چند نفر سهامدار داشت و چند شرکت اقماری و تعداد زیادی کارمند ، حدود 4 سال برنامه نویس سیستم های اطلاعاتی شرکت اش بودم تا اینکه یک روز که حساب و کتاب پولهایی را که بابت این همه نرم افزار به من داده بود جمع زد ، هوس کرد خودش هم یک شرکت نرم افزاری بزند ،لابد با خودش می گفته که این بابا که یک نفر است این همه پول از ما ستانده ، مگر ما خودمان اینجوری هستیم که از پولها در نیاوریم .
برای آنکه خیالش راحت شود با یکی از مدیران استان هم مشورتی کرده بود. او هم گفت : آفرین خدا خیرت دهد اگر این قدم خیر را برداری ما هم کلی پروژه استانی داریم که سرریز شده و شرکت های شکم سیر به آن نگاهی نمی کنند و حتما به تو پروژه خواهیم داد ، آنقدر که فرصت سر خاراندن نداشته باشی . البته آن مدیر استانی یک مدیر عامل به این شرکت اقماری نرم افزای خیرات کرده بود (تحمیل کرده بود ) و من که فکر می کردم این شرکت جدید حتماً به قباله من نوشته خواهد شد ، با این مدیرعامل خیراتی (تحمیلی) تیرم به سنگ خورد و لیکن بعد از شروع به کار آن شرکت اقماری نرم افزاری و حین کار آن و بعد از ورشکستگی آن همچنان برنامه نویس و مشاور شرکت باقی ماندم .
ولی چرا شرکت اقماری نرم افزاری آن مدیر فعال و نازنین ورشکسته شد؟ فقط یک دلیل داشت ، مدیرعامل خیراتی حقوق نمی گرفت و قراربود در سود شریک شود لذا تعدادی برنامه نویس استخدام کرد آن هم پروژه ای وپورسانتی و این شرکت اقماری 2 چیز دیگر هم نداشت منشی و آبدارچی آن روز بود که فهمیدم اگر شرکتی قرار است به انجام و فرجام برسد باید حقوق سه نفرش را از قبل تأمین کرد:
مدیر عامل – منشی و آبدارچی
- ۹۴/۱۱/۱۳