خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

  • ۰
  • ۰

مدیرعامل فعالی بود ، چند نفر سهامدار داشت و چند شرکت اقماری و تعداد زیادی کارمند ، حدود 4 سال برنامه نویس سیستم های اطلاعاتی شرکت اش بودم تا اینکه یک روز که حساب و کتاب پولهایی را که بابت این همه نرم افزار به من داده بود جمع زد ، هوس کرد خودش هم یک شرکت نرم افزاری بزند ،لابد با خودش می گفته که این بابا که یک نفر است این همه پول از ما ستانده ، مگر ما خودمان اینجوری هستیم که از پولها در نیاوریم .

 برای آنکه خیالش راحت شود با یکی از مدیران استان هم مشورتی کرده بود.  او هم گفت : آفرین خدا خیرت دهد اگر این قدم خیر را برداری ما هم کلی پروژه استانی داریم که سرریز شده و شرکت های شکم سیر به آن نگاهی نمی کنند و حتما به تو پروژه خواهیم داد ، آنقدر که فرصت سر خاراندن نداشته باشی . البته آن مدیر استانی یک مدیر عامل به این شرکت اقماری نرم افزای خیرات کرده بود (تحمیل کرده بود ) و من که فکر می کردم این شرکت جدید حتماً به قباله من نوشته خواهد شد ، با این مدیرعامل خیراتی (تحمیلی) تیرم به سنگ خورد و لیکن بعد از شروع به کار آن شرکت اقماری نرم افزاری و حین کار آن و بعد از ورشکستگی آن همچنان برنامه نویس و مشاور شرکت باقی ماندم .

ولی چرا شرکت اقماری نرم افزاری آن مدیر فعال و نازنین ورشکسته شد؟  فقط یک دلیل داشت ، مدیرعامل خیراتی حقوق نمی گرفت و قراربود در سود شریک شود لذا تعدادی برنامه نویس استخدام کرد آن هم پروژه ای وپورسانتی و این شرکت اقماری 2 چیز دیگر هم نداشت منشی و آبدارچی آن روز بود که فهمیدم اگر شرکتی قرار است به انجام و فرجام برسد باید حقوق سه نفرش را از قبل تأمین کرد:

مدیر عامل منشی و آبدارچی

  • ۹۴/۱۱/۱۳
  • میم عین

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی