خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

  • ۰
  • ۰

10 عشق پیری

فوق لیسانس ادبیات داشت . شوهرش که روزگاری استادش هم بود او را با دو کودک خردسال تنها گذاشته و با یک سکته قلبی از دنیا رفته بود ، وضع مالی خوبی داشت فقط بلد نبود چگونه پول دربیاورد.

وضعیت بچه ها طوری نبود که رهایشان کند و جایی استخدام شود ، خودش هم هنری نداشت که با آن کار کند ذخیره پولی شان مرتباً خرج هزینه های جاری زندگی می شد .

بلاتکلیف بود و از طرفی مدتی بود که جوانی که بیست سال از او کوچکتر بود با او طرح دوستی ریخته بود و مرتب اصرار می کرد که این بانو برایش یک ماشین پراید بخرد تا با آن مسافر کشی کرده و  به او اجاره بدهد .

 خیلی ناراحت شدم هم برای خودش هم برای فرزندانش می دانستم بخاطر اختلاف سنی ، با همسر مرحومش هنوز عقده های جوانی اش را در دلش نگاه داشته . در پایان جلسه مشاوره فقط توانستم بگویم:  با کسی که رابطه عاطفی داری رابطه مالی و کاری برقرار نکن و با کسی که کار اقتصادی می کنی وارد مسائل عاطفی نشو .

  • ۹۴/۱۱/۱۲
  • میم عین

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی