از دوستان دوران دانشگاه بود .دقیقاً بیست سال قبل ، او در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی و من دانشکده مهندسی درس میخواندیم و امروز ، همکار بودیم . وقتی فهمید مشاوره کسب و کار می دهم از من خواست به یک جای مخفی برویم ،جایی که مدتها برای به بار نشستنش هزینه کرده بود و حالا می خواست از آن پول دربیاورد.
در پایانه اتوبوسرانی مشهد ( ترمینال مسافربری ) خدمات اطلاع رسانی صوتی انجام می داد . چیزی شبیه یک رادیوی محلی و از مدیریت ترمینال یک اتاق رایگان هم گرفته بود ولی حالا در جذب آگهی تبلیغاتی مشکل داشت نمی دانست از کجا شروع کند و چگونه آگهی جذب کند ، به او گفتم این که مشکلی نیست درب این دفتر مخفی ات را قفل کن و با من بیا . گفت کجا ؟ گفتم جای دوری نمیرویم فقط می خواهم من را به یک آبمیوه دعوت کنی هرچند به تو گفته بودم حق المشاوره نمی گیرم .
لبخندی زد و گفت مهندس داشتیم ؟؟
از طبقه دوم پایین آمدیم و ضمن قدم زدن به او گفتم به در و دیوار ترمینال نگاه کن و دقیق بگو چه می بینی ؟ گفت هیچی . گفتم مهندس جان تو هر روز به اینجا می آیی و این همه تبلیغات را نمی بینی ؟ گفت آهان اینها را می گویی . خوب اینها یک بار تبلیغات کرده اند دیگر ، گفتم کسی که در ترمینال مشهد تبلیغات کرده هم فایده تبلیغات را می شناسد و هم پی به ارزش کلیدی این محل استراتژیک برده است ، پس حاضر است باز هم حضور تبلیغاتی داشته باشد ولو متفاوت و با رسانه های دیگر و این گروه نسبت به کسانی که تا بحال تبلیغات نکرده اند در اولویت هستند.
همانجا گوشی اش را درآورد و از همه تابلوهای تبلیغاتی عکس گرفت . چنان غرق این کار شد که آبمیوه هم به کل فراموش شد .
کسی که یک بار برای تبلیغات هزینه کرده ، باز هم هزینه خواهد کرد فقط باید آگهی جدید، متفاوت و اثربخش به نظر بیاید .
- ۹۴/۱۱/۱۲