خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

خاطرات مشاور کسب و کار

با خواندن این خاطرات شما به مرور زمان با نکات ظریف کسب و کارها آشنا خواهید شد

  • ۰
  • ۰

برنامه نویس یک شرکت بودم که دو دختر دانشجو برای کارآموزی به آنجا آمدند و از آنجایی که پایان نامه شان طراحی سایت بود ، بلافاصله به وسیله مدیر واحد به من ارجاع شدند . آنها پس از فارغ التحصیلی همچنان از من مشورت می گرفتند . تا جایی که پروژه های مشتریانشان را که ناتمام می گذاشتند پنجاه پنجاه با من شریک می شدند تا به پایان برسد .

یکی از آن دو بانو مدتی در یک شرکت خدمات مخابرات استخدام شد و دیگری برای ادامه تحصیل به یک کشور خارجی رفت ولی همیشه در فضای مجازی از من می پرسید از خانوم  مهندس ( دوستش ) خبر ندارید ؟ خانم مهندس  ازدواج کرده یا نه ؟

 و بالاخره یک روز همان خانم مهندس که در ایران مانده بود و همیشه از من مشاوره فنی می گرفت با حالتی هیجان زده  تقاضای ملاقات کرد ، گفتم در خدمتم . می گفت خواستگارش دیپلم است و نظر من را پرسید که چه کنم ، ازدواج کنم یا نه ؟ گفتم می خواهی با همسرت کسب وکاری راه بیاندازی ؟ گفت : نه . گفتم : پس سخت نگیر

ازدواج کرد و به لطف خدا زندگی خوشی دارند ولی امروز فقط می دانم آن یکی که ایران را برای ادامه تحصیل ترک کرد هنوز نتوانسته همسر مناسبی برای خودش انتخاب کند .

  • ۹۴/۱۱/۱۲
  • میم عین

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی