همکارم بود عصرها تدریس زبان می کرد و صبح ها کارمند یکی از شرکت های صنعتی در جاده قوچان بود خیلی پرتلاش و سخت کوش بود .
فوق دیپلم زبانش را گرفته بود ولی به دلیل هزینه های بالا نتوانسته بود تا لیسانس ادامه دهد تا اینکه پس از چند سال کار و ذخیره پس اندازی مناسب دوباره به دانشگاه رفت و لیسانس اش را در حالی گرفت که شاگرد اول دانشگاه هم شده بود . در حالی که در بهترین موقعیت کاری در شرکت بود ناگهان از کار استعفا داد چرا که متوجه شده بود نباید در جا بزند و بزرگترین سرمایه اش وجود ارزشمند خودش است که باید رشدش دهد .
از آنجایی که زبان انگلیسی را مثل زبان مادری مکالمه می کرد خیلی راحت در یکی از کشورهای آسیای میانه مشغول به تحصیل شد و در پایان فوق لیسانس باز هم بخاطر شاگرد اولی 6 ماه بورس کانادا گرفت و پس از بازگشت به همان کشور دکترایش را نیز ادامه داد و مدرک دکترایش را هم گرفت .
مدتی است بازگشته و در اولین مراجعاتش توانسته چند تدریس در دانشگاه های خوب شهرمان بگیرد. در تمام این سالها هیچ کس کمکش نکرد جز خودش و بقیه فقط تماشایش کردیم .
مطمئنم خدا به او افتخار می کند جون خدا از انسان فقط همین را می خواهد .
امروزت مثل دیروزت نباشد ، کمی بیشتر از دیروز باش .
- ۹۴/۱۱/۱۲